تبليغاتX
حرف دل عاشق
حرف دل عاشق
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من××××× عشق فرمود تا چه بگوید این دل من
هفت سین من

اینم هفت سین ما

نوروز بر همه ایرانیان عزیز و دوستان گلم مبارک

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:40 |
اینم چند تا عکس باحال برای تمام عزیزان گلم

عشق را بیاموز

 

عكس عاشقانه ، عاشقانه ، عكسهاي عاشقانه ، متحرك عاشقانه  Www.Elimiz.ir

 

عكس عاشقانه ، عاشقانه ، عكسهاي عاشقانه ، متحرك عاشقانه  Www.Elimiz.ir

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:38 |
برای تو می نویسم

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

                                     عجب از محبت من که در او اثر ندارد

   غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

                                دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:35 |
با تو

     آن روز با تو بودم

                                        

                                              امروز بی تو ام

 

                                           آن روز که با تو بودم

 

                                                بی تو بودم

 

                                            امروز که بی تو ام

 

                                                   با تو ام

         

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:32 |
چه شاعرانه است

چه شاعرانه است

وقتی شمع

به پایان خود می رسد

بی حضور گل و پروانه

و شاعرانه تر

چشمی که می گرید

بر یقینی ملتهب

از حریق ریزه باورها

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:31 |
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
 
عكس عاشقانه ، عاشقانه ، عكسهاي عاشقانه ، متحرك عاشقانه  Www.Elimiz.ir
|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:30 |
گذشت لحظه هاي با تو بودن

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
تامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها....

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:52 |

www.best-music-m2.4-all.org

بهترین و جدید ترین موزیکهای ایرانی

در  وبسایت

www.best-music-m2.4-all.org

منتظر نظرات شما هستیم

آهنگهای در خواستی

خود را برای ما در قسمت نظرات بگذارید

|+| نوشته شده توسط ميلاد در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 17:7 |
يادت مياد که رفتي ، حتي نگام نکردي

 

 

 

چه شبهاتاسحرنام توراازته دل صداكردم
دلم راباجنون بي كسي ها اشناكردم
نفهميدم كه مي ميرم نباشي مثل پروانه
تورامن درته اين كوچه برفي رهاكردم
چه شبهاتاسحرباقاصدك درخلوتي بي رنگ
نشستم موبه موي خاطراتت راسواكردم
به پاي قاصدك بستم صبوري راشبيه گل
نوشتم روي گلبرگش كه من بي توچه هاكردم

 

نمي تونم نمي تونم خنده كنم
دلم و از غصه و غم حذف بكنم

آخه تنهام آخه تنهام
روزگار عاشقيم بپاي تو تباه شده
رنگ عشق من تيره شده سياه شده

 

اي كاش مي گفتي ان چيست كه ازچشم توتاعمق وجودم جاريست!!

سخته يكي بهت بگه ستاره شوبچينمت
كمي كه بگذره بگه ديگه نياببينمت

***************************************

*********************

********

**

تو بهانة قشنگي كه هميشه زنده باشم

به هواي ديدين تو پر شعر تازه باشم

همه شب به خاطر تو لب پنجره نشستم

كه تو را ببينم اما ز فراغ تو شكستم

شب و روز من تو بودي گل هميشه بهارم

دلم از تو جان گرفته به خدا در انتظارم

همه زندگي برايت غزل و ترانه گفتم

ز خيال سبز رنگت به خدا شبي نخفتم

نظري به اين گدا كن كه به غصه ات دچار است

گل عشق من كجايي كه حمید تو بيقرار است

 

از عشق مگريز
به سوي آن بشتاب ،
عشق ژرف ترين شادي هاست .
چشم به راه آن چه که مي خواهي ، نمان!
بلکه با تمام وجود آن را بجوي ،
و بدان که زندگي در نيمه راه با تو ديدار خواهد کرد .
اگر تدبيرها و روياهايت با اميدهاي تو همسو نشدند ،
تو راه گم نکرده اي ،
هرآينه که چيزي نو از خود و زندگي بياموزي ،
بدان پيش رفته اي .
داشتن احساس نيکو به زندگي ، در گرو داشتن احساس نيکو به خود است .
هرگز خنده را از ياد نبر !
و غرور نبايد مانع گريستن تو شود .
با خنديدن و گريستن است که
زندگي معنايي کامل مي يابد .

 

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست
محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو،تاما،سخن عشق همان است كه رفت
كه در اين وصف زبان دگري،گويا نيست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن،اما نيست
تو چه رازي كه به هر شيوه توراميجويم
تازه مي يابم و،بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك ،تورا ميبندم
در دلم طاقت ديدار تو، تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد،به خدا دريا نيست
من نه آنم كه بتوصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست

سعي نكن زندگي را درك كني .آن را زندگي كن ! سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار . آنگاه در خواهي يافت ...و آن دريافت از تجربه كردن تو نشات خواهد گرفت . آن شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است

زندگی

 

ای پاکترین واژه ی هستی
ای آتش دل نوای مستی
بازا که شکست حرمت دل
بشکن به شراره چشم پستی
بازا که دلم به خون قرین شد
آوازه ی عاشقی همین شد
 
ای پاکترین واژه ی تقدیر
ای رنگ حقیقت از تو تفهیم
بازا که دل از تو می نویسد
ای نقش زمانه از تو تصویر
 
بازا که شب از ستاره خالیست
افسون شده خاک آشنا نیست
چشمان فلک تنگ و حقیر است
بازا که زمانه مهربان نیست
 
بازا بازا دوباره بازا
بازا که صدای دل غمین است
آوازه ی عاشقی همین است
 
 
 

چمدانی که تنها به اندازه تنهایی های دخترکی مجنون و سر سپرده جا داشت.

             تنها جایی برای معصومیت به غارت رفته صداقت....

             و گلبرگی به یادگار مانده از یاس روان روی دیوار عادت...

             و پری از قناری وادی غربت ....

 

صدایی پژواک سان می آید:

                            سالیانه های درازتری..

                        را چشم به راه خواهی دوخت...

                        و چمدان دلتنگیها را نیز جا خواهی گذاشت....

 

    

 

ای

همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تودلدارمن هم آوازم

توهمپـــــــــای من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی

با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی

تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی

ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم

ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی

عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم

ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران

عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم

ای تورؤیـای شبهای مـــــــن

عشقو ببین تو چشمای من

دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار

()()()()()()()()()()()()()()()()

یه عمری آسمون بودی ، دستم به تو نمی رسید نه قطره ای روی زمین ، نه چشم تو منو ندید هر چی رو من قسم دادم به حرمت ستاره ها تا که به تو نشون بدم ، بین تموم قطره ها خدا که این قصه رو دید از رو زمینش منو چید ابری شدم که آسمون ، باز دوباره منو ندید از بخت بد، من این بالا ، این آسمونِ رو زمین باید که قطره ای بشم ، ای آسمون منو ببین قطره شدم از آسمون تا که بگم دیوونتم من عاشق بوی نمِ اشکای روی گونتم

*********************************

دلت اومد که این طوری منو فراموشم کنی اشکمو صد پاره کنی ، این جوری خاموشم کنی چترتو وا کردی گلم ، نشد یه بار نگات کنم رفتی برو ، اما بذار یه بار دیگه نگات کنم

-------------------------------------------------------
هو
 
دهاتی زاده
 
 
نه  از رومم، نه از اقوام چينم
دهاتي زاده اي چادر نشينم
 
ترك هاي عميق زخم داس است
شيار دست هاي خوشه چينم
 
نهيب نعره هاي  دلخراشم
لهيب شعله هاي آتشينم
 
نمي آيد بجز كابووس وحشت
به خواب چشمهاي نكته بينم
 
ولي با اينكه در اين شهر غربت
ميان مردمان تنها ترينم
 
اگر دستي  مرا ياري رساند
.چه دنياي خوشي مي آفرينم
)()()()()()()()()()()()()()()(
.استادی صدها شاگرد داشت. همه ی آنها در زمان مناسب نیایش می کردند...به جز یکی که دائم الخمر بود
:روز احتضار، استاد شاگرد دائم الخمر را به کنارش فراخواند و تمامی اسرار نهانش را به او منتقل کرد. شاگردان دیگربرآشفتند
.چه شرم آور، ما همه چیز خود را برای استادی فدا کردیم که نمی توانست توانایی های ما را درک کند
استاد گفت: باید این مطالب را به کسی منتقل می کردم که خوب می شناختم. کسانی که پرهیزگار می نمایند، غرور، خودبینی، و نابردباری خود را پنهان می کنند. بنابراین تنها شاگردی را برگزیدم که می توانستم نقص هایش را ببینم: شاگرد دائم الخمر را
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
.خون دلم با اشکم جاری است
.چهره ی تو زندگی مرا عوض کرد
از ستارگان زیبا و ماه می پرسم، پس از اینکه زندگی ام را عوض کرد کجا رفت؟
.نور چشمم؛ قلب من مثل آینه است
.با مهربانی با آن رفتار کن، تا نشکند
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش
من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

"
ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
 
 
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
 
 
درسكوت مبهم خويش سرگشته ام درسينه ابرهاي غم گرفته آسمان دلم خيال باريدن داردوهجوم موج اشك ،ساحل چشمهايم راشكسته است.انگارانتظاردلم رابراي هميشه به بازي گرفته است.اي انتظار تو رادرسينه حفظ خواهم كرد.شايد كهروزي سينم عشق عطر شقايقهاي محبت راازگلستان چشمانش به سرتاسر سرزمين سرددلم ،به ارمغان آورد وبغضي رادرخودبشكند.اشك رادرديده اي از اشك نشاندم.به خدا سوگند ديگردلم توان به تصوير كشيدن اين همه غم را ندارد.

آيا زباهم سپيده سرخواهدآمدواز پشت ستيغ بلند صبح، خورسيددميدنه،نه اين كه كالبدخورشيداست كه مي دمد درخلوت فرداي خويش رابر زمين مي باشد.افسوس كه خورشيد رفته است.امااز درخشش ديروز خورشيددرآسمان دلهاي عاشق گلهاي عشق شكفته است. كه تا ابد به يادگار خواهدماند بگذارتا كمات رابه بازي نگيرم.بگذارتا بگويم به خداي خويش كه دلم بهانه اورادارداي مهتاب دل درآشيان ماروزي كه آمدي گل وژاه هاي عشق برشاخه هاي لبهاي ما شكفت وقتي كه آمدي صدها ستاره عشق چون غنچه هاي ياس برآسمان تيره شبهاي ما شكفت.اكنون كه رفته اي صدهزاردل را باخويش برده اي

امشب دلم انتظاررابه بازي گرفته است.اما اگربه پاين خواهد رسيداين انتظار است

=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=

به من فرست بده تا دسته گلي تقديم تو كنم وبگذار تا در قلب تو زندگي كنم

من هنوز وسعت مهرباني تراكشف نكرده ام. هنوز از كوچه هاي دلشوره نگذشته ام

هنوز از صداي تو مست نشده ام.بگذار پيراهني از ابربپوشم وباران شم.بگذار در

جزيره اي متروك نامت را بر روي صخره اي گمنام هك كنم. بگذار با آبهاي

سرگردان دركنارت جان دهم .بگذاريكبار ديگرشعرهايم رادر آيينه نگاه كنم.بگذاردر

مقابلت بايستم ودر ستايش خورشيدي كه در قلبت نشسته است شعر بخوانم .

به من فرصت بده،فقط تا تكان خوردن پرده هاي اطاق وتاروشن فانوسي كه روي

ايوان اندوه است.

به من فرصت بده،فقط يك ساعت،نه فقط يك لحظه،بگذارخوب نگاهت كنم.زمين رااز

چرخش نگه داربه پرنده ها بگو آواز بخوانندوبه پروانه ها بگو شمع را فراموش

كنند....

به من فرصت بده فقط به اندازه بازشدن پنجره عشق،فقط بقدر روييدن نام تو برسم،

فكرمي كنم مي توانم براي گلهاي ميخك شبو شعربخوانم وصدها نامه ديگر براي چشمهاي

تو بنويسم

بگذار ترا صدا كنم وبه تو بگويم كه با همه وجودم دوستت دارم....

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

قلبم راباشب بوهاي پرپرشده وياسهاي باران خورده آذين ميكنم وبه سوي تومي شتابم ودرزير

باران الهي آرام نجواميكنم:اي عشق من:درانبوه زيباترين غزلهاوعاشقهانه ترين گفته هادرفرهنگ دوست داشتن،دروصف توچه بگويم وجمال وكمال عشق تورا چگونه برايم عزیزم فقط اینورو می توانم بگویم که در قلب من جای داری

=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

=.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.=

كاش مي دانستي كه درون قلبم خانه اي را بي تو وجود دارد كه آن راهميشه بوسيله شفق مي شويم

وبه آن مي گويم كه تو مونس شفاي دلم در سكوت نيمه شب هستي

اي كاش مي دانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است ولي گل غم به دلم باز شده است.كاش

مي دانستي كه درون قلبم با طپشهاي عشق هم صداهستي. تو كاش مي دانستي كه وجودتو وگرمي

صدايت به من خسته زندگي مي بخشد

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

كوچه اي و من دوباره از تو خواهش مي كنم تو مي روي و رد پايت را نوازش مي كنم گفتم شبي تكليف چشمم را مشخص كن و تو گفتي صبوري كن كه دارم آزمايش مي كنم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

يه روز عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من و تو در چيست ؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميکنم تو به نگاهي ... من آنان را با دروغ جدا ميکنم تو با مرگ

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

=-=-=-=-=-=-=-=-

هر لحظه را به گونه اي زندگي کن که گويي واپسين لحظه است وکسي چه ميداند... شايد آخرين لحظه باشد

=-=-=-=-=-=-

ميدوني وقتي گريه ميكني چرا چشاتو ميبندي ؟ وقتي ميخواي از ته دل بخندي وقتي ميخواي كسي رو كه دوسش داري ببوسي يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشاتو ميبندي ؟ چون قشنگ ترين چيزا تو اين دنيا ديدني نيستن

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

گاه مي انديشم،خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد؟ آنزمان كه خبر مرگ مرا از كسي ميشنوي،كاشكي ميديدم! شانه بالازدنت را بي قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد، و تكان دادن سر را كه عجب!عاقبت مرد؟ افسوس!كاشكي ميديدم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هر لحظه را به گونه اي زندگي کن که گويي واپسين لحظه است وکسي چه ميداند... شايد آخرين لحظه باشد

=-=-=-=-=-=-=۰==-=-=-=-=-=

يه روز عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من و تو در چيست ؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميکنم تو به نگاهي ... من آنان را با دروغ جدا ميکنم تو با مرگ

=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰

كوچه اي و من دوباره از تو خواهش مي كنم تو مي روي و رد پايت را نوازش مي كنم گفتم شبي تكليف چشمم را مشخص كن و تو گفتي صبوري كن كه دارم آزمايش مي كنم

=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰

در يک کلام عشق زيباترين ويران کننده هستي است

=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰=۰

|+| نوشته شده توسط ميلاد در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 15:40 |
خداحافظ گل لادن

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 21:43 |
در انتهاي ذهن مُشَوّش خود


در انتهاي ذهن مُشَوّش خود
کلمات را تحت تعقيب قرار مي دهم !
نه واژه ايي ميآبم که شرح حالي باشد
نه جمله ايي که تسکين اين دلِ پاره پاره ...

غم نويس نيستم
فقط گاه و بي گاه
آب و هواي دل را مکتوب مي کنم ...
همین ! ...
حالا اگر آسمان دل هميشه
سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم ...

با اين حال
اين سرخي و کبودي آسمان دل را
از خاکستري جنس آدمي
بارها و بارها دوست تر دارم ...

با اين حال
گاه و بي گاه لال مي شوم
که نکند دلي بلرزد ...
نکند اشکي جاري شود ...
نکند دلي آزرده ...

حال بانگ هايي که هميشه
در درونم
در ذهنم
مرا صدا مي زنند
آيا مي دانند ؟
مي دانند که صاحب اين دل پاره پاره
براي پرواز ، پر پر مي زند ...

و امشب
آغاز بيست و هشتيم سال زمين گير شدن من !
نمي دانم ...

شايد ، فقط شايد ...
|+| نوشته شده توسط ميلاد در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 21:39 |

ParsTheme

template id : music template name : music green

hokht

ميلاد

http://hokht.blogfa.com

حرف دل عاشق

خدا....
عشق یعنی دربرابر معشوق ایستادن و صحبت کردن



عشق یعنی به خاطر معشوق نیمه های شب از خواب



برخواستن و درد و دل کردن



عشق یعنی از شوق دیدار معشوق لحظه شماری کردن



و هنگام رسیدن به آن از شوق دیدار گریه کردن.

امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون آمده باشه و نظر هم یادتون نره زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من××××× عشق فرمود تا چه بگوید این دل من Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.